همدیگر را دست کم نگیریم دستهای هم را بیشتر بگیریم |
می خوام سرگذشت خودم رو از اولی که وارد نت شدم رو براتون بگم نه اینکه بخوام براتون قصه بگم ، فقط می خوام بگم اگر به این کار ایمان داشته باشی و بهش ارزش قائل بشی بدون شک بهت جواب میده.
از روزی که کار بهم معرفی شده بود ، ده الی دوازده روزی گذشته بود و من هنوز نتونسته بودم پولی رو جور کنم ، از طرف دیگه پدرم مخالف این کار بود . می گفت : پسر ، آدم باید پول بازوش رو بخوره ، اینا کلاه بردارن ، پولتو می خورن. ولی من به این کار ایمان داشتم به دو دلیل : اولا توسط کسی بهم معرفی شده بود که بهش اعتماد زیادی داشتم و از طرف دیگه چیزهایی راجع به تجارت الکترونیک شنیده بودم. بالاخره با هر زحمتی که شده بود پول رو جور کردم و ورودی شدم. وقتی داشتم خرید انجام می دادم تلویزیون داشت منفی میداد ، می گفت : می گیریم ، می بندیم ، می زنیم و خلاصه هزارتا حرف دیگه ، ولی من می خواستم این کار رو انجام بدم به هر قیمتی که شده.
خرید رو انجام دادم ، حدود ساعت یک بود ، خونه که رسیدم ، دیدم پدرم بیدار نشسته گفت : کجا بودی ؟ خواستم یه جوری بپیچونمش ولی نشد ، خیلی سیریش بود . خلاصه همه جریان رو براش تعریف کردم ، از شانس بد ما پدرم هم برنامه تلویزیون رو دیده بود و حسابی منفی شده بود گفت : فردا باید بری و پولت رو پس بگیری. گفتم : بابا مگه من پولم رو بابت شکلات دادم که حالا برم پس بگیرم ؟ من می خوام کار کنم. گفت : یا پولت رو پس میگیری یا دیگه پاتو تو این خونه نمیگذاری ، منم گفتم : حالا که شبه فردا صبح میرم و پولم رو پس می گیرم.خلاصه بعد از کلی جر و بحث شب رو گذراندم ، ولی در طول شب به فکر این بودم که چطور پدرم را راضی کنم.
صبح قرار بود خانواده به یک مسافرت یک روزه برن پدرم گفت : پاشو لباسهاتو بپوش تو هم بیا دنبال ما ، ولی باید آموزش هامو می رفتم ، بهونه آوردم ولی قبول نکردن ، ناگهان یه فکری به نظرم رسید گفتم : من میمونم تا برم پولم رو پس بگیرم ، قبول کردن و رفتن.منم از فرصت استفاده کردم و رفتم سر آموزش ها ، تا شب آموزش رو ادامه دادم ، حدود ساعت هفت بود ، دیگه نزدیک آمدن پدرم بود و باید می رفتم خونه چون اگر پدرم می فهمید من رفتم دنبال کار حسابی قاطی می کرد.
خانواده از سفر آمدن ، پدرم یه نگاه به من انداخت و گفت : پولتو پس گرفتی ؟ یه خرده منمن کردم و گفتم نننه.
چشمتون روز بد نبینه یه جنگ اعصابی راه افتاد که نگو و نپرس.
منم چون نمی تونستم قانعشون کنم فقط گوش می دادم ، چون اولا فقط حرف خودشون رو می زدن ثانیا من آنچنان اطلاعاتی نداشتم که بتونم جواب سوالات اونا رو بدوم ولی تو دلم به این کار ایمان داشتم و هرچقدر بیشتر مخالفت می کردن منم بیشتر راغب می شدم تا این کار رو ادامه بدم.
بالاخره مجبور شدم که با کمک بالاسریم کار رو برای پدرم معرفی کنم.
بعد از معرفی کار پدرم یک کمی از بار منفیش کم شده بود.
ولی گفت این کار به درد تو نمی خوره و نباید ادامه بدی.
دیگه تصمیم خودم رو گرفتم ، خواستم ادامه بدم و با مخالفتها مردانه بجنگم و نشون بدم این کاری که من شروع کردم جواب میده.
موقع آموزش بود و باید آموزش می دیدم . آموزش ها رو شروع کردیم ، شب و روز آموزش می دیدم تا بعد از سه روز آموزش هام تمام شد.
پدرم که فهمید من هنوز بعد از این همه مخالفت دارم ادامه می دم گفت باید از خونه بری بیرون و من هم که خیلی غرور داشتم تصمیم گرفتم از خونه برم.
موقع برگذاری جلسات معرفی بود ، ولی نمی تونستم جلسات رو در منزل برگذار کنم.ناچار شدم از منزل بالاسریم برای این کار استفاده کنم یا جلسات معرفی رو زمانهایی برگذار کنم که پدرم خونه نباشه.
کارم رو با ترس و لرز ادامه می دادم و هر روز که می گذشت ایمانم به این کار بیشتر و بیشتر می شد.
اولین جلسه معرفی و جواب نه . دومی نه .سومی نه . چهارمی نه ...
حدود بیست جلسه معرفی گذاشتم و جواب همه نه بود.
انگار همه غرص نه خورده بودن.یه شب نشستم و فکر کردم که چرا من نتیجه نمی گیرم ؟
تصمیم گرفتم روش معرفی کار رو یاد بگیرم و از نظر اطلاعاتی در سطح بالاتری قرار بگیرم ، انگار همه مشکلات مال من بود.از یک طرف که آواره خیابان ها بودم از طرف دیگه نتیجه نمی گرفتم تا بخشی از مشکلاتم رو حل کنم.
روش معرفی کار رو یادگرفتم و جلسات معرفی رو خودم برگذار می کردم.
حدود سه ماه بود که کار می کردم و صد و ده تا جلسه معرفی گذاشتم ولی نتیجه نگرفتم.
موقع انتخاب واحد ترم جدید بود و من باید می رفتم دانشگاه . رفتم و اون ترم رو مرخصی گرفتم ، به پدرم هم گفتم که درس می خونم ولی در حقیقت می خواستم کار رو اونجا ادامه بدم . به بالاسری هام گفتم به من کاتالوگ بدید تا من برم و اون شهری که درس می خونم کار رو ادامه بدم ،(چون پول نداشتم برای کاتالوگ بپردازم هنوز کاتالوگ نخریده بودم و از کاتالوگ بالاسریم استفاده می کردم)ولی اونها با ادامه دادن کار تو یه شهر دیگه مخالف بودن ، گفتن کاتالوگ بهت نمیدیم حتی ساده ترین حمایت تو نت دادن کارت اعتباری برای خریده اونها این حمایت هم از من دریغ کردن و کلا رابطه خودشون رو با من قطع کردن.کاتالوگ رو با هزار بدبختی خریدم ، کارت اعتباری هم از دست های دیگه گدایی می کردم.
دستم رو زدم رو زانوی خودم و یا علی گفتم و با توکل به خدا شروع کردم. از همین جا با خودم گفتم باید فکر کنم من اولین نفرم که از شرکت خرید کردم و هیچ کسی نیست که راه رشد را به من نشون بده و کمکم کنه من باید خودم رشد کنم.
از پدرم که نمی تونستم پول بگیرم خودم هم که پولی نداشتم مجبور بودم تو کوچه و خیابون بخوابم . اونجایی که من بودم یه امامزاده بود ، از صبح تا شب دنبال کار ، شب هم دور و بر امامزاده می خوابیدم.
بعد از یک ماه و گذاشتن حدود ده جلسه معرفی تونستم اولین ورودی رو بگیرم ، از شادی تو پوست خودم نمی گنجیدم ، انگار دنیا رو بهم داده بودن سریع آموزش ها رو شروع کردم ولی غافل از اینکه خرید رو اشتباه انجام داده بودم.تو اون وضعیت تنگدستی مجبور شدم خسارت اون خرید اشتباه رو هم بدم.
خیلی نا امید شده بودم ، می خواستم کار رو رها کنم ، ولی من تمام پل های پشت سرم رو خراب کرده بودم دیگه با چه رویی می تونستم بگم از کاری که اینهمه براش وقت گذاشته بودم جوابی نگرفتم . مجبور بودم با سیلی صورتم رو سرخ نگه دارم تا بلکه خدا فرجی حاصل کنه ، ناچار ادامه دادم.
دیگه نتوانستم ورودی بگیرم ، پس يك دستم رو رشد دادم ، در مدت یک ماه حدود چهل یا پنجاه شده بود ، دوباره یک سنگ دیگه از آسمان افتاد پایین و صاف هم افتاد جلوی پای من . سه تا از زیر مجموعه های من از دست من شكايت کردن و ما رو به جرم کلاهبرداری گرفتن. آخه بدبختی این بود ،به من می گفتن تو از کدام کشور آمدی تا سر مردم این شهر رو کلاه بگذاری . خلاصه تصمیم گرفتم که کار رو به بازپرس معرفی کنم . کار رو معرفی کردم و تنها جوابی که شنیدم این بود که این قانون است و باید اجرا بشه. برام دو میلیون و پانصد هزار تومان وثیقه صادر کردن و ما رو فرستادن زندان به عنوان قرار بازداشت.
یک هفته ای زندان بودم ، به خانواده که چیزی نگفتم ، یکی از هم داشجویی هام رفته بود سند خونشون رو آورده بود و گذاشته بود تا من آزاد بشم.
از زندان که آمدم بیرون دیگه نتوانستم آنجا بمانم حالم از دیدن کسانی که آنجا بودن و لیاقت این کار رو نداشتن به هم می خورد . اینجا بود که فهمیدم این سیستم ، سیستم شایسته سالاره. افراد باید لیاقت داشته باشند تا تو این کار رشد کنند و این لیاقت رو باید به دست بيا ري که آنها نداشتن.
تصمیم گرفتم برگردم شهر خودمون و دوباره آنجا شروع به کار کنم ولی دیگه اعتباری نداشتم . رفتم تو پارک در کنار پیست اسکیت و شروع به سیرکل سازی کردم . بعد از حدود یک ماه تونستم با چند نفر دوست بشم و اعتبارشون رو به حد سه و چهار برسونم. شروع کردم کار رو بهشون توضیح دادن بعد از ده جلسه معرفی تونستم یه ورودی بگیرم یعنی من بعد از صدوسی جلسه معرفی توانسته بودم دو ورودی بگیرم.
شروع کردم به ساختن مجموعه کار به کندی پیش می رفت . من دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتم گفتم اگر زندگیم رو هم که شده پای این کار میگذارم تمام پل های پشت سرم رو خراب کرده بودم.تمام فامیل و خانواده و دوستان شده بودن یک طرف ترازو و من طرف دیگر ترازو.
ولی من کسی نبودم که کم بیارم. دیگه حبس هم کشیده بودم. ادامه دادم با امید به اینکه روز قشنگ زندگیم تو راهه و یه روز می رسه.
افکار منفی زیاد شده بود تغریبا صد در صد مجموعه سوخت شده بودن.
باز ادامه دادم تا اینکه یکی از آشناها با یه نت جدید آشنا شده بود من بهش گفتم مبلغ ورودی نت تو کمه من هم می خوام هم دانشجویی هام رو ورودی کنم ولی اونها مشکل مالی دارن بیا من اونها رو تو نت شما ورودی می کنم وقتی به در آمد رسیدن بیان تو نت من فعالیت کنن اون هم قبول کرد.
بهش گفتم من در مورد نت شما چیزی نمیدونم چطوریه ؟
او هم فقط مبلغ اولیه و مقدار پورسانت دهی رو بهم گفت.
خواستم جلسه معرفی بگذارم ولی هیچ اطلاعاتی نداشتم خلاصه با هر زحمتی که بود جلسه برگزار شد ، با هزار پیگیری قوی طرف قبول کرد که ورودی شود . به اون آشنامون گفتم من می خوام خرید انجام بدم چکار کنم ؟ اونم یه چیزی دست و پا شکسته بهم گفت و گفت بیا خودت یه جایگاه بخر تا تو هم یه سودی بکنی.
بهش گفتم من نمی خوام ، از من انکار و از او اصرار خلاصه گفت من یک خرید برات میزنم منم گفتم پولشو بهت نمیدم اونم گفت باشه.
اولش زیاد کار رو جدی نمی گرفتم ولی بعد از یک ماه دیدم مجموعه داره رشد می کنه ، پس نسبت به تعهدی که داشتم باید کار رو جدی می گرفتم.
کار رو شروع کردم ولی با کوله باری از مشكلات.
از همان ابتدا دست من در شهرهای مختلف پخش شد . از شنبه تا چهارشنبه که کلاس داشتم پنجشنبه و جمعه می توانستم وقت بگذارم اونم باید در شهرهای مختلف باشم.حالا در هر شهری که می رفتم مجبور بودم یا در پارکها بخوابم یا تا صبح بین خیابانهای شهر پرسه بزنم .
بالاخره این نت رو شروع کردم و ادامه دادم و حالا به اینجا رسوندم . من تو این کار به جز جنبه مالی خیلی چیزها رو یادگرفتم ، معنی ایمان و صبر رو یاد گرفتم. شخصیتم رو اعتبارم رو احترامم رو و ... رو پیدا کردم.
هنوز که هنوز است به این کار ایمان دارم و مطمئن هستم که این کار جواب میده .
تنها امیدمان اینه که روز قشنگمان تو راهه
از آنجايي که مديريت در هر کار و سازماني نقشي مهم و تعيين کننده را دار مي باشد و بدون مديريت علمي وعملي هيچ کار وسازماني بهره وري لازم را نخواهد داشت از اين رو 4 کلید را که در اين رشته بسيار ضروري مي باشند را ياد آوري مي نمايم.
1- گزينش درست افراد
منظور اين است که شما در انتخاب افرادي که عضو گروه کاري شما هستند دقت لازم را مبذول داشته و از افرادي استفاده کنيد که در زمينه مسئوليتي که به آنها محول مي شود داراي تخصص و تبحر کافي باشند .البته در امر Network Marketing که موضوعي جديد است اين مسئوليت به عهده شما است که اطلاعات مورد نياز را در اختیار آنها قرار داده و تا موقعي که تخصص لازم را بدست بياورند آنها را همراهي کنید.
2- مشخص کردن انتظارهايي که از آنان مي رود
به اين معنا که شما به عنوان يک مدير موفق و کار آمد بايد کليه وظايف مربوط به هر شخص و تمام انتظاراتي را که از او داريد براي او به صورت کامل و واضح شرح داده و سپس بعد از اين مي توانيد به عنوان يک مدير از او توقع انجام کارها را به صورت صحيح و کامل داشته باشيد. پس ذکر اين موضوع بسيار حائض اهميت مي باشد که بايد انتظارات شما مشخص شود.
3- انگيزش مناسب و ويژه افراد
در اين باره بايد بگويم که هيچ کاري بدون داشتن انگيزه لازم به سرانجام نخواهد رسيد چرا که انگيزه نيروي محرکه اي است که نه تنها در ابتداي شروع کار لازم است بلکه نيرويي است که حتي در سخت ترين شرايط کاري نيز باعث تقويت روحيه کاري مي شود. پس نتيجه مي گيريم که يکي از خصوصيات بارز يک مدير موفق در شناخت تک تک افراد مجموعه اش مي باشد تا علاوه بر ايجاد انگيزه در هرکدام از آنها در مواقعي که افراد دچار ضعف و غفلت مي گردند بواسطه داشتن آگاهي از خصوصيات تک تک افراد در هرکدام از آنها با شيوه اي خاص خود ايجاد انگيزه کند و آنها را براي رسيدن به اهداف خود و مجموعه به طور صحيح ياري کند تا از اتلاف وقت و انرژي و هزينه جلوگيري کند.
4- فراهم نمودن بستر رشد آنها
در توضيح اين مطلب بايد عرض کنم که شما به عنوان يک مدير موفق علاوه برانجام هر کدام از راهکارهاي قبل موظف به فراهم نمودن محيط و بستري مناسب هم از لحاظ علمي و هم از لحاظ عملي مي باشيد تا افراد گروه و زير مجموعه خود را هر چه بهتر و کاملتر متعالي گردانيد .چرا که نمي توان منکر اين مطلب شد که محيط و بستر در رشد تاثير ندارد.
درپايان ذکر اين مطلب ضروري است که:
درباره Network و تجارت الکترونيک که هر شخص خود در نقش سازماني مستقل عمل مي کند رعايت اين اصول براي زير مجموعه هاي مستقيم شما صدق مي کند و شما براي پيشرفت موظف هستيد که اين اصول را به زير مجموعه هاي مستقيم خود منتقل کنيد تا آنها هم همين کار را انجام دهند چرا که اگر اين اتفاق نيفتد يکي از اصول اوليه و مهم Network را زير پا گذاشته ايد. پس توقع پيشرفت نداشته باشيد.
پس خود به روز باشيد و اصول اصلي را رعايت کنيد و از خود همانند سازي کنيد ، چرا که لازمه تداوم سازمان شما و پيشرفت و تصاعد به ارث بردن همه نکات ريز و حياتي از شما به زير مجموعه شما مي باشد .
چگونه از شکست پیروزی بسازیم
سعی کنیم از هر مانعی که بر سر راهمان قرار می گیرد نکته ای بیاموزیم زیرا ناخواسته هنگامی که ضربه ای می بینیم، غالبا چنان در آغاز دچار احساسات می شویم که نمی توانیم از آن تجربه ای بیندوزیم. بسیاری از بهترین ایده ها و اندیشه ها وقتی در عمل شکست می خورند و به نتیجه مطلوب نمی رسند و هیچ راه حل عملی و صریحی برای اجرای چنین اندیشه هایی نیز وجود ندارد، تنها می توان از طریق سعی و خطا در آنها به نتیجه رسید و در واقع هیچ راه حل تصویب شده و کلی وجود ندارد. ولی ما می توانیم شکست ها را به پیروزی تبدیل کنیم. یعنی درسی بگیریم و آن را بکار ببندیم و بعد به شکستی که پشت سر گذاشته ایم نگاه کنیم و لبخند بزنیم.
ضربه خوردن تجربه با ارزشی است، در صورتی که بتوانیم از آن درسی بگیریم. ما انسانها موجودات عجیب و غریبی هستیم. خیلی سریع برای پیروزیهای خود اعتباری تمام عیار قائل می شویم. هر وقت به موفقیتی می رسیم، می خواهیم همه عالم و آدم را خبر کنیم.
بیشتر مردم آن قدر به خودشان عادت می کنند که توانایی دیدن راههای
اصلاح نفس را از دست می دهند. بدانید خود را مورد نقد و ارزیابی قرار دادن تاثیر سازنده ای بر روی شما خواهد گذاشت. زیرا به انسان کمک می کند که کارایی و قدرتی را که لازمه موفقیت است، به دست آورد.
ما باید همواره در کارهایمان پشتکار داشته باشیم ولی پشتکار تنها یکی از اجزاء پیروزی است. ما ممکن است سعی و تلاش کنیم ولی به هیچ هدفی نرسیم، مگر آنکه پشتکار را با آزمایش و تجربه های نو همراه کنیم. پس مداومت به تنهایی باعث پیروزی نمی شود و تنها، مداومتی که با آزمایش و خطا همراه باشد، ضامن معتبری برای حصول به موفقیت خواهد بود.
راه حل هایی که به شما کمک خواهد کرد از شکست پیروزی بسازید.
موانع را بشناسید تا توانید مسیر خود را به سوی پیروزی هموار کنید.
هنگامیکه مغلوب می شوید، درسی بگیرید و به قصد پیروز شدن در مرتبه بعد به راه خود ادامه دهید.
شهامت آن را داشته باشید که منتقد و سازندۀ خودتان باشید.
عیوب و ضعف های خود را پیدا کنید و سپس در پی اصلاح آنها بر آیید. زیرا نادیده گرفتن عیوب خود ضرری جبران ناپذیر به شما وارد خواهد نمود پس باید آنها را بیابید و درصدد رفع آنها کوشش کنید.
پشتکار را با آزمایش ترکیب کنید.
دست از تلاش، کوشش، آزمایش و خطا برندارید. به هدف خود وفادار بمانید، ولی به خاطر درماندگی و بیچارگی سر خود را به دیوار نکوبید، بلکه راههای جدید را امتحان کنید.
به خاطر داشته باشید که هر وضعیتی مانند سکه دو رو دارد.
در واقع برای هر وضعیتی یک روی خوب و یک روی بد وجود دارد. شما آن روی خوب را پیدا کنید. جنبه های مثبت را ببینید و نومیدی را از خود دور کنید.
از شکست نهراسید ...
اگر هیچ مانعی بر سر راه انسانها نبود تا بر آن فایق آیند، تجربیات زندگی، شکوه و معنا و لذت پاداش گونه خود را از دست می داد.
" هلن کلر"
زن جوانی که به داشتن شغل دائم در رشته خبرنگاری علاقه فراوان داشت، در این زمینه همواره با شکست رو به رو می شد. ایستگاههای رادیویی به این سبب که "گوینده زن نمی تواند شنوندگان را جذب کند"، از دادن شغلی به او امتناع می کردند. او سفرهای بسیار کرد و گزارشات خبری تهیه کرد تا به فروش برساند. اما در این راه با 18 شکست و اخراج رو به رو شد. اما باز هم از پای ننشست. او سرانجام توانست یکی از مدیران برنامه ها را به
استخدام خود ترغیب کند. اما مدیر یاد شده از زن جوان خواست به عنوان مجری برنامه گفت و شنود سیاسی، انجام وظیفه کند. او با میکروفون آشنا بود، اما با سیاست نه. از این رو، در آن برنامه از شیوه گفت و شنود غیر رسمی استفاده کرد. این برنامه با توفیقی چشمگیر رو به رو شد و مورد توجه شدید شنوندگان قرار گرفت. وی تاکنون دوبار موفق به اخذ جایزه شده است.
***
سپیده دم هر روز برای هر یک از ما فرصتی است تا کارهای خوب انجام دهیم، همواره از نو شروع کنیم و از این رهگذر، شکست ها و ناکامی های گذشته را جبران نمائیم.
در درون هر شکست یا مانع، بذر پیروزی نهفته است، آن را بیابید، از آن مراقبت کنید تا نهال پیروزی سبز شده و شما بتوانید در سایه آن بیاسایید و از ثمرات آن بهره مند شوید.
هیچ کس بدون شکست و اشتباه به جائی نخواهد رسید و موفق نخواهد شد.
این را به یاد داشته باشید که اوضاع همیشه بر وفق مراد نیست حتی تواناترین و لایق ترین افراد نیز با ناملایمات و سختیها مواجه می شوند ولی این سختیها و ناملایمات نه تنها آنها را از ادامه راه باز نداشته بلکه آنها راسخ تر از قبل راه را ادامه می دهند. کسانی که با اراده ای استوار و اعتماد به نفس بیشتر نسبت به دیگران دنبال اهداف مشخص و واقعی خویش اند،
رنج حوادث ناگوار را بر خود همواره ساخته اند و به دشواریها با دیده حقارت می نگرند. برعکس این قبیل گرفتاریها در نظر افراد ناتوان به منزله جبر روزگار و یا قسمت است، به طوری که در کمال بیچارگی و خواری تسلیم آن می شوند.
کافی است نگاهی به اطرافتان بیندازید خواهید دید که برنده ها همیشه برنده نبوده اند. آنها بارها کلمه "نه" را شنیده اند، اما از پای ننشسته و چنان مقاومت کرده اند که سرانجام با "آری" مراجعه شده اند. آنها هر شکست را مرحله ای می دانستند برای نزدیک شدن به پیروزی، کسی که در اثر شکست مایوس شود، دیگر هیچ راهی به سوی دستیابی به موفقیت ندارد. رمز و راز موفقیت در آن است که از شکست آینه عبرتی بسازیم و همواره از خود سوال کنیم.
الف: اشکال کار چه بود؟ موانع و محدودیت ها را بیابید و سعی در حل آن کنید و ببینید که این مشکلات از کجا ناشی شده اند.
ب: راه های جدید کدامند؟ راه های جدید را امتحان کنید این را در نظر داشته باشید که شاید راه قبلی نقصی داشته است که ما را به موفقیت نرسانده است.
از شکست فاجعه نسازید بلکه دلایل آن را جستجو کنید و از این زاویه به موضوع بنگرید که چگونه می توان از جاده شکست راهی به سوی موفقیت گشود. آغاز هر شکست بسیار غم انگیز و غیر قابل تحمل است، اما با گذشت زمان درد ناشی از آن کمتر می شود و سرانجام التیام می یابد. بنابراین سعی کنید صبر و شکیبایی به خرج دهید و هرگز مغلوب افت و خیزهای بازی زندگی نشوید تا بتوانید نیروی دوباره برخاستن و آغاز کردن را در خود تقویت کنید. به یاد داشته باشید که آخرین کلید باقی مانده شاید بازگشاینده قفل در باشد.
هنگامی که انسان موفق بر زمین می افتد، فورا بر می خیزد، خود را تکان می دهد، درس می گیرد، ضربه را از یاد می برد، راه را ادامه می دهد و به سوی جایگاهی بلندتر حرکت می کند. این انسان، انسانی موفق است. انسانی است که در هر شرایطی با مشکلات و شکست ها مواجه می شود، از آنها درس می گیرد، تجربه ای کسب می کند و به سوی موفقیت پیش می رود و مطمئنا به موفقیت هم خواهد رسید.
جناب مهندس بابایی در همایش روز دوشنبه اعلام کردند ؛
پلاتینیوم دیگر آخرین رتبه تجاری وست ویژن نیست!! شخصی که به درجه پلاتینیوم رسیده است، در صورتیکه ۳ جایگاه در سمت راست و ۳ جایگاه در سمت چپ او به درجه پلاتینیوم برسند ، به درجه "رویال" ارتقاء می یابد و ۱۰۰۰ E-Serial معادل 60 میلیون تومان به صورت وام دریافت خواهد کرد.
منبع :The Best Of Leaders
چهار محصول جدید در G-Bank
غزال کوچک ، طرح قلم زنی خاتم، قالیچه ، تابلوي چوبي لا اله الا الله


دعوت از راهبران اصلی شرکت و معرفی پلان جدید" Bi-Solar "

دوشنبه مورخ ۳۰/۵/۸۵ راهبران شرکت برای معرفی پلان جدید به فرهنگسرای گلها دعوت شدند. در این گردهمایی جناب مهندس بابايي در مورد شیوه های نوین بازاریابی و همچنین سیستم Bi-Solar که توسط ايشان ابداع شده است به سخنراني پرداختند. در اين همايش در رابطه با مسائل مختلفي بحث و تبادل نظر شد اما سعي ما بر اين است كه بيشتر مطالب مرتبط با پلان جديد را عنوان كنيم.
در سيستم Bi-Solar شخص هم مي تواند به صورت باينري فعاليت كند و هم به صورت سولار. در اين سيستم طبق روال گذشته هر شخص دو بازو دارد و با حفظ تعادل ، پورسانتهاي خود را دريافت خواهد كرد. اما شخص مي تواند علاوه بر هدايت اين دو بازو ، خود نيز به صورت سولار به فعاليت بپردازد و از طريق فروش مستقيم نيز كميسيون دريافت كند. آنهايي كه مديريت بازاريابي را به خوبي ميدانند و مديران موفقي هستند در باينري موفق تر خواهند بود و اشخاصي كه نمي توانند به خوبي مجموعه خود را مديريت كنند مي توانند در سيستم سولار فروشنده جزء باشند و البته بعضي از افراد هم كه هم مدير خوبي هستند و هم مي خواهند فروشنده جزء باشند ، از سيستم Bi-Solar (باینری - سولار)استفاده خواهند کرد. در سیستم باینری دو بازوی شما باید متعادل باشد اما محدودیت Level وجود ندارد .شما در سیستم باینری تا ۲۵ سال یا بیشتر کمیسیون دریافت می کنید و می توانید به درجات بالاتر مثل گلد ، پلاتينيوم و "رويال" برسید!! اما در عوض در سیستم سولار شما مي توانيد بي نهايت كالا بفروشيد و حتي به صورت خطی هم کمیسیون دریافت کنید اما فقط تا یک Level مشخص!! یعنی بعد از آن دیگر کمیسیونی دریافت نمی کنید.
در پلان قبل(باينري) شما بازوي چپ و راست داشتيد اما حالا به بالا و پايين تبديل شده است. در پلان جديد(باي سولار) ديگر بازاريابي به دو دست بالا و پايين محدود نمي شود بلكه شما مي توانيد هر آنچه كه مي خواهيد فروش مستقيم هم داشته باشيد. اما سيستم فروش مستقيم يا سولار هيچ ارتباطي با تعادل دست باينري شما نخواهد داشت و چند بازوی جدا خواهد بود. همانطور كه در شكل مي بينيد ؛ دست بالا و پايين بازاريابهايي هستند كه به صورت باينري پيش مي روند و در بین آنها بازاريابهاي سولار قرار خواهند گرفت.

در سيستم باي سولار كه توسط مهندس بابايي ابداع شده است تنوع محصول بيشتر خواهد بود زيرا بعضي از محصولات قابليت فروش در باينري را ندارند و در سولار مي توان از آنها استفاده كرد و بالعكس. بعضی از محصولات سولار عبارتند از برنج ، چاي ، بيمه و غيره. ضمنا سقف در آمد در سيستم باي سولار روزانه ۶۰۰ هزار تومان خواهد بود. حتي در اين سيستم شما مي توانيد براي خود سايت راه اندازي كنيد و از طريق تبليغات اينترنتي نيز به بازاريابي مشغول شويد.
از ديگر خاصيت هاي اين سيستم اين است كه شما مي توانيد در يك Level جنس ۶۰۰۰۰ توماني بفروشيد و در يك Level جنس يك ميليون توماني و با توجه به مبلغ آن جنس كميسيون خود را به صورت درصدي دريافت كنيد. بحث كارت تسهيلات هم ديگر در اين سيستم مطرح نيست. زيرا كل مبلغ به SG-Bank واريز مي شود و شما به انتخاب خودتان كالا و خدمات مي خريد. يكي ديگر از نكات مهم اين است كه اگر شخصي به صورت سولار وارد شود نمي تواند به صورت باينري كميسيون دريافت كند ، اما كسي كه به صورت باينري وارد مي شود مي تواند در هر دو سيستم فعاليت كند. براي روشن تر شدن موضوع به توضيح پلان سولار مي پردازيم؛
همانطور كه در شكل مي بينيد شما از هر شاخه تا Level هشتم به صورت درصدي كميسيون دريافت مي كنيد. به اين صورت كه ۱۸ درصد از فروش مستقيم Level يكم ، ۱۳ درصد از فروش مستقيمLevel دوم ، ۸ درصد از Level سوم ، ۵ درصد از Level چهارم ، ۴ درصد از Level پنجم ، ۳ درصد از Level ششم ، ۲ درصد از Level هفتم و يك در صد از Level هشتم را به عنوان كميسيون دريافت مي كنيد. البته از Level هشتم تا Level چهاردهم نيز ۳/۰درصد از فروش به شما تعلق خواهد گرفت.

بايد توجه داشته باشيد كه در اين سيستم اين امكان وجود دارد كه شما بي نهايت سود كنيد!! به اين صورت كه ممكن است مثلا شخصي كه در Level دوم شما فعاليت مي كند بتواند تعداد زيادي فروش مستقيم داشته باشد و حتي بتواند اين محصولات را از طريق يك مغازه و يا اينترنت به فروش برساند. در نتيجه ۱۳ درصد از كل فروش او به شما تعلق دارد و در Level هاي ديگر نيز به همين ترتيب خواهد بود.
جزئيات بيشتر در مورد اين پلان به زودي در اختيار شما عزيزان قرار خواهد گرفت. البته اين امكان وجود دارد كه تا دو روز ديگر باز هم شاهد تغييراتي در پلان جديد باشيم.
منبع : The Best Of Leaders
https://www.vastvision4ever.net/contracts/customer.htm
در هنگام ثبت نام توجه داشته باشید که :بجای قرارگیری سمت چپ از کلمه ( بالا ) و بجای قرارگیری سمت راست از کلمه ( پایین ) استفاده نمایید .
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای شهروز زرگر
ارتقاء رتبه تجاری شما به سطح پلاتینیوم (به عنوان دومین نفر) را به شما و مجموعه موفقتان و همچنین به تمامی بازاریابان محترم و فعال وست ویژن تبریک گفته و از خداوند منان آرزوی سعادت ، موفقیت و همچنین وفاداری همیشه به وست ویژن و صنعت نتورک مارکتینگ و کشور جمهوری اسلامی ایران را مسئلت داریم . انشاء الله با همت و حمیت شما و دیگر بازاریابان زیرمجموعه تان و همچنین مجموعه های دیگر باعث باروری صنایع دستی و صنعت نتورک مارکتینگ در ایران شده و همیشه خاطرتان باشد که همه مدیون سایه عظیم جمهوری اسلامی ایران هستیم .
ابوالفضل بابایی
مدیرعامل شرکت وست ویژن اینترنشنال
تیم آموزشی لیدر های اصفهان این موفقیت را به شما و مجموعه تان تبریک می گوید. با آرزوی بهترین ها برای شما.
منبع : سایت شرکت
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|