همدیگر را دست کم نگیریم دستهای هم را بیشتر بگیریم |
لطفاً اگر عاشق وست ویژن نيستيد آنرا رها كنيد چون به دردتان نمي خورد !!!
منبع : The Best Of Leaders
"به لیدرهایتان متکی نباشید"
ساعت ۱۰ قرار بود جلسه برگزار شود... نگاهی به ساعتم انداختم و متوجه شدم که دیگر امیدی به آمدن آقای لیدر نیست. این اولین بار بود که مجبور بودم به عنوان یک لیدر برای اعضای مجموعه صحبت کنم. نمی دانستم از کجا باید شروع کنم و بر اساس کدام تجربه باید حرف بزنم!!
به هرحال با یک عذرخواهی کوتاه جلسه را شروع کردم و آنقدر پراکنده صحبت کردم که خودم هم از حرفهایم چیزی نفهمیدم ، چه برسد به دیگران! اما در پایان جلسه متوجه شدم در تمام این مدت که من با ترس و لرز جلسه را اداره می کردم ، آقای لیدر با کمال آرامش تلفن همراهش را خاموش کرده بود و در بیرون از جلسه قدم می زد. وقتی با عصبانیت دلیل این کار را از او پرسیدم گفت: خودت یک روز متوجه خواهی شد!!
این موضوع باعث شد جلسات بعدی را به تنهایی اداره کنم تا با این کار به نحوی به آقای لیدر بفهمانم که کارش اشتباه بوده است. از آن به بعد قبل از هر جلسه در مورد موضوعی تحقیق می کردم و بر اساس اطلاعاتی که بدست می آوردم جلسات را برگزار می کردم. تا آنجا که بعد از برگزاری چندین جلسه ، دیگر کاملا به کارم مسلط شده بودم و دیگر به هیچ کس متکی نبودم. غافل از اینکه هدف آقای لیدر هم از نیامدن به آن جلسه دقیقا همین بود!! او فقط می خواست به من فرصتی بدهد تا بتوانم روی پای خودم بایستم و دیگر به کسی متکی نباشم...
...ساعت ۱۰ قرار بود جلسه برگزار شود و من با کمال آرامش در بیرون از جلسه در حال قدم زدن بودم!! آقای زیرمجموعه نگاهی به ساعتش انداخت و متوجه شد که دیگر امیدی به آمدن من نیست...
منبع : The Best Of Leaders
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|